آتنا جون مامان وباباآتنا جون مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

♪♫♪♥خاطرات کودک من♥♪♫♪

آتناجون عاشقتممممممممممممم

مامان - ماما بابا - بابا عمو - عمو عمه - عمه مامان وبابا - مابا الهی من قربون مابا گفتنت بشم عقشم کارهای جدیدی که یاد گرفتی دست زدن که تو ایام عید یاد گرفتی و کار جدید دیگه ات حرف زدن و الو گفتن با موبایل یا تلفنه من فدای تو بشم جوجو مامان عسلم ...
21 ارديبهشت 1392

در اولین بهار زندگیت

سلام مامان جون سلام هستی من آمدم برات از روزهای پایانی سال و از خونه تکونی و روزهای عید بنویسم آمدم بنویسم که تو قلبم هستی تو شادی لحظه لحظه ی عمرمی تو زیبا ترین هدیه ایی من که خونه تکونی رو شروع کردم شما هم یاد گرفتی که چه جوری فضولی کنی قربونت برم پا به پام می آمدی واسه کنجکاوی و صد البته فضولییییییییییی شما که می خوابیدی پنبه تو گوشت میذاشتم تا سر صدا بیدارت نکن تامن هم کارهام رو تموم کنم خلاصه بهر بدبختی بود تمام شد منهم روزهای آخر داشتم هفت سینم رو درست می کردم وشما هم هی از سر کوله مامان بالا و پایین میرفتی وبا کارت دلبری می کردی تا بیام بخورمت دو سهروز مونده بود به آخرسال خاله جون مهناز آمدن مشهد تا دو سه روزی ...
21 ارديبهشت 1392