آتنا جون مامان وباباآتنا جون مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

♪♫♪♥خاطرات کودک من♥♪♫♪

عید غدیر شد ووقت من هم تموم شد

1392/2/21 6:43
نویسنده : مامان جون
115 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامان جون من از شبی که اون حرفها زده شد تصمیم گرفتم یک کاری کنم که این چند روز سر

گرم بشم تا حرفها از یادم بره آخه هر جور بود باید خودم رو آماده می کردم واسه عید غدیر آخه

مامان مرضیه سیده و روز عید کلی مهمون بازی دارن

فقط خواستم کینه دوزی نکنم

با بابا جون رفتیم واسه شما کاموا گرفتم و شرو ع به بافتن کردم البته یاد نداشتم و یاد گرفتم اینم

عکس لباستون با همه ی وجودم وعاشقانه دونه دونه اش رو بافتم تا شما عشق وامیدم روز عید

به تن بپوشی ومن کیف کنم

تا صبح ساعت 6 بیدار بودم وبلخره تمام شد

صبح عید هم پوشیدی رفتیم خونه مامان جون

 

 

کفشهات خیلی قشنگ شده

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)