آتنا جون مامان وباباآتنا جون مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

♪♫♪♥خاطرات کودک من♥♪♫♪

در اولین بهار زندگیت

سلام مامان جون سلام هستی من آمدم برات از روزهای پایانی سال و از خونه تکونی و روزهای عید بنویسم آمدم بنویسم که تو قلبم هستی تو شادی لحظه لحظه ی عمرمی تو زیبا ترین هدیه ایی من که خونه تکونی رو شروع کردم شما هم یاد گرفتی که چه جوری فضولی کنی قربونت برم پا به پام می آمدی واسه کنجکاوی و صد البته فضولییییییییییی شما که می خوابیدی پنبه تو گوشت میذاشتم تا سر صدا بیدارت نکن تامن هم کارهام رو تموم کنم خلاصه بهر بدبختی بود تمام شد منهم روزهای آخر داشتم هفت سینم رو درست می کردم وشما هم هی از سر کوله مامان بالا و پایین میرفتی وبا کارت دلبری می کردی تا بیام بخورمت دو سهروز مونده بود به آخرسال خاله جون مهناز آمدن مشهد تا دو سه روزی ...
21 ارديبهشت 1392

مهبد جون

بازم می خوام برات بگم وتو هم گوش بدی اینها هم عکس مهبد جون پسر دایی جون مصطفی هستش اون هم که از پشت بغلش کرده خاله جون مریم مهبد جون الهی عمه قربونت بشه تواینقدر نازی عروسک من فسقلی من این هم مهبد ناز کوچلو که الهی من فداش بشم اون هم که بغلش کرد زندایی جون فریباست من هم فقط عکس مهبد رو دیدم دایی گفته شاید تابستون با خاله جون بیان من هم منتظر شون هستم که بیان به امید آمد نشون     ...
21 ارديبهشت 1392

آمدن خاله جون

سلام نازنینم میدونم خوبی من هم وقتی می بینم تو خوبی : خوب می شه حالم سخت دور از همه بودن ولی چاره چیه ؟ تو میای و همه چیز مامان و بابا می شی . چند روز پیش خاله جون مهناز و دوتا عسلهاش اینجا بودن بخاطر همین یکم دیر برات نوشتم (علی رضا پسر خاله جون همه اش برات بوس می فرستاد ) فاطمه جون هم روز شماری می کنه شما زودتر بیای * خاله جون یک عسل دیگه داشت اما تفلی چهارم عید به دنیا آمد ولی یک روز بیشتر زنده نموند عکسش رو حتما می زارم تا وقتی بزرگ شدی ببینیش * خوب جونم برات بگه دارم کم کم خودم واسه آمدنت آماده می کنم تشک وباش دیگتو واسه ات آماده کردم خاله جون هم رفت همدان (زادگاه مامانی) رفت پیش خاله جون مریم و دایی جون مصطفی .     ...
21 ارديبهشت 1392

اگر بودی در کنارم .....

  سلام به دخمل گلم دیروز روز مادر بود .دلم خیلی گرفته آرزو می کردم مامانم زنده بود به جون مامان دلم به اندازه همه ی دنیا تنگ واسه یه لحظه دیدنش بی مادری درد بدی اما من سالهاست دارم بدوش می کشم. شاید یه روزی بفهمی من چی می گم دلم می خواد تو مادرم بشی ومن هم بچه ات دلم می خواد همه چیزم تواین دنیا باشی . میدونم که می شی عسلم تو می خوای همه ی آرزو های محال من بشی دوست دارم     ...
21 ارديبهشت 1392

اینم مامان و فسقلی در 6 ماهگی

سلام خوشگلم الهی مامان فدات بشه داری کم کم بزرگ می شی با تکون خوردن هات بهم می فهمونی که داری خودت هم تلاش میکنی تازود بیای و بشی همه کس مامان من هم روز شماری می کنم واسه لحظه ی دیدنت عسلک این عکس روز های اول بهار سال 91 هستش ...
21 ارديبهشت 1392

نه ماه گذشت وچه شیرین

تو مرا می فهمی من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه يك انسان است ، تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني. سلام مامان جون مبارکت باشه این ماه و همه ماه عشقم نفسم الهی فدای تو و اون شکل ماهت بشم مامان عــــــــــــــــــاشـــــــــــــقـــــــــــــتــــــــــــــــــــــه تو زیبا ترین آهنگ زمانی تو ملودی فلب منی تو با آمدنت دنیای من و بابا روشیرینتر از قبل کردی آتنا جون تو چراغ خونه ی ما هستی آنقدر دلبری که من وبابا رو که هیچ مامان بزرگ وبابا جون احمد وعمو علی رو دیوانه ی خودت کردی مامان ...
20 ارديبهشت 1392