آتنا جون مامان وباباآتنا جون مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

♪♫♪♥خاطرات کودک من♥♪♫♪

سلام ای ضامن آهو

  السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا اباالحسن یاعلی ابن موسی الرضا علیه السلام همیشه از حرمت، بوی سیب می آید صدای بال ملائک، عجیب می آید! سلام! ضامن آهو، دلِ شکستهِ ی من ... به پای بوس نگاهت، غریب می آید طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست کبوتر دل من، بی شکیب می آید برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید ...   سلام آتنا جون امشب که دارم برات این پست رو می ذارم شب تولد کریم اهل بیت علی ابن موسی الرضا علیه السلام سال گذشته منو بابا جون ماه عسل رفته بودیم ومثل امشب رو توشهر ماسوله بودیم جات خالی بود عسلم خیلی خیلی خوش گذشت آنقدر که از عمر منو بابا جون حساب...
21 ارديبهشت 1392

بزرگ شدنت . شروع دلبری

سلام دخترم سلام عشقم سلام همه ی هستی من دلبری می کردی امااااااا حالا بیشتر الهی قربونت بشم الهی فدات بشم عسلم از وقتی پا تو ماهگی گذاشتی شیرین تر شدی وقتی پا تو ماهگی گذاشتی بیشتر وبیشتر دلبری کردی الهی مامان فدات بشه با بابا جون آنقدر قشنگ حرف می زنی که دلم می خواد بخورمت پشت تلفن به بابا همش می گی اوق آقو ووو گریه هات هم یک جور دیگه شده بینش یک چیز هایی مثل نه نه مه هستش آمدم گه از دیروز و دیشب که روز پنچشنبه و شب جمعه بود بنویسم دیروز که پنچشنبه بود بابا جون شرکت رو تعطیل کرد وکنار ما تو خونه موند کلی با بابا جون خوش ...
21 ارديبهشت 1392

آتنا و کتاب داستان

سلام مامان جون سلام نفس سلام همه ی کس مامان مامان جون هر وقت میام برات مطلب بزارم حالم گرفته می شه وقتی به مامان الینا جون و مامان امیر عباس و مامان بی تاب سر می زنم خیلی براشون غصه می خورم خدایا مگر نمی گن روز عرفه روز استجابت دعاست پس حاجتشون رو بده ویکی یه دونه از نی نی خوشگلت بهشون بده سالم وصالح آمین آتنا جون دیروز با هم رفتیم بیرون بدون بابا من هم هوس کردم دو تا کتاب داستان برات خریدم اسم یکیش گربه های اشرافی اسم یکی دیگه اش حسنی وفیل مهربون بعد رفتیم دکتر خانم دکتر واسم دارو نوشت بعد از ظهر هم بابا جون افتخار دادن مارو بردن بیرون من هم برات کاموا خریدم لباس ببافم ...
21 ارديبهشت 1392

آتنا جون و هدیه های این سه ماه

    آتنا جون فدای بلند خندیدنت بشم همه دارو ندار مامان اینها هدیه هایی هستن که بابا مهدی برات خریده تواین سه ماه نیم که از آمدنت گدشته   نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را نمی دانم که حس کردی سکوتم را ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم عزیزم همیشه عشق من هستی و جان من خواهی بود تولدت مبارک         اولین هدیه در یک ماهگی گوشواره های نازت بود که بابا جون واسه شما خرید واما دومین در دو ماهگی     دو دست لباس دخترونه دیگه بابا برات خریده در دو ماه ونیم  ...
21 ارديبهشت 1392

آتنا کنجد مامان و بابا

خاله جونها خواهش میکنم ادامه مطلب .....   عاشق اون لحظه هایی هستم که قلبت داشت تو تن من می طپید عاشق اون تکون خوردنات بودم حالا عشقم کنارم لمست می کنم بوت می کنم وایییییییییییییییی من که ازتو سیر نمی شم مامان جون از عطر تنت کجای این دنیا می شه پیدا کرد مامان قربون تنت بشه عسلم                 ...
21 ارديبهشت 1392

آتنا جون و چند دونه عکس

این دوتا عکس روزی هستش که واکسن دوماهگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگی تو زدن           این عکس مال چند روز پیشه* از شب قبل که بابا خونه بود بابا رو ندیدی صبح که بابا جون رفت خواب بودی وظهر بابا زنگ زد که براش یکم آغو کنی زدی زیر گریه انگار دلت واسه بابا تنگ شده بود         اشکهات از کنار چشمت داره میریزه ولی اینجا مشخص نمی شه چرا           آتنا جون وکلاه تابستونی آتنا جون وچرخیدن تا رسیدن به خوابببببببببب چند تا عکس دیگه از نفسم بدون شرح    آغون...
21 ارديبهشت 1392