ماه عسل مامان زهره وبابا مهدی
اولین روزی که می شد نوشت آتنا
این هم آتنا جون در 5 روزگی آتنا جون تولدت مبارک فرشته ی مهربون ...
نویسنده :
مامان جون
3:26
آتنا مظهر اندیشه
آتنا مظهر اندیشه به قلب منو بابا خوش آمدی قربون پا های خوشگل شما مامان بشه سلام هم نفسم اینجا فقط 2ساعت از تولدت داره می گذره ساعت تولد شما 10:5 صبح روز چهارشنبه 91/4/28روز تولد من وشما یک روز باهم فرق داره اینجا هم تو بغل خاله جون مهناز هستی عکس از 3روزگی شما خوشگل مامان بابا جون و خاله می خواستن واسه آزمایش ببرنتون این عکس شما وبابا جون وقتی ار آزمایشگاه آمدین ... این هم باز عکس شما بابا جون مامان قربون چشمهای قشنگ قشنگ شما بشه که لالا کرده اینها عکسهای 3روزگی شما هستش...
نویسنده :
مامان جون
3:22
وقتی بابا کوچک بود...
اینها هم عکسهای بابا جون مهدی وقتی مرد کوچک بوده . همه اش بخودم می گم تو چقدر شبیه بابا جون هستی همه اش تو رویا هام تصورت می کنم الهی قربونت بشم مامان جون کی بشه بیای پیشم لالالاعاشقی از بی حواسی جای مهرو محبت ناسپاسی لالالارفتنای تا همیشه تموم شدقصه فرهاد و تیشه لالالاقصه درد کلاغه که عمرش رو گذاشت پای علاقه این عکس بابا جون با مامان جون مرضیه (مامان بابا) این هم عکس مامان بزرگ بابا جون هستش * اون نی نی هم بابا مهدی ووووای خدا یعنی تو این شکلی هستی ...
نویسنده :
مامان جون
3:17
روزی که واسه بابا غم ناکه
سلام دخملم دیشب 4 رومین سالگرد مامان (مامان جون مرضیه) مامان بزرگ بابا جون بود همه فامیل خونه دایی محمد (دایی بابا) بودن این روز واسه بابا خیلی عزیز و در عین حال غمگین ترین لحظه در زندگیش هست مامان بزرگ بابایی رو خیلی دوست داشت و بابا هزار برابر . بعد از فوت مامان بزرگ بابا تا مدتی همه اش تو خودش بود تا کم کم به شرایط عادت کرد . خدا رحمتشون کن من هم دوستشون داشتیم روح شون شاد... آمین بابا همیشه برام از خاطرات مامان بزرگ تعریف می کنه وقتی در موردشون حرف می زنه دلتنگی تو صورتش موج می زنه الهی بمیرم واسه باباجون مهدی دخمل کوچلوی من بابات خیلی خیلی دوست داشتنی ومهربونه الهی همیشه سایه اش رو سرمون باشه...
نویسنده :
مامان جون
3:16
این هم سیسمونی فسقلی
از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق خود را در پستوی زمان تنها حس نمیکنم . . . تولدت مبارک سلام فرشته کوچلوی مامان وبابا اینهم سیسمونی که مامان وبابا واست گرفتن جون آغازش قرآن مجید از خداوند می خوام خودش وکلامش نگهدار همه نی نی ها و عسلک من باش بقیه عکس ها در ادامه مطلب . . . . این عروسکها دخترش رو بابا گرفته وپسرش من گرفتم پتو رو زندایی جون به سلیقه خودش گرفته باون جوراب صورتی این پتو خوشگل رو مامان جون (مامان وبابای) باب...
نویسنده :
مامان جون
3:07







