آتنا جون مامان وباباآتنا جون مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

♪♫♪♥خاطرات کودک من♥♪♫♪

بدون عنوان

عشق عشق یعنی مجنون را دار زدن با تمام وجود فریاد زدن عشق یعنی انتهای راه کجاست! سوختن مجنون و خاکستر خاطرات عشق یعنی آغازی بی انتها عشق یعنی مرگ تدریجی عاشقان عشق یعنی پیری زودرس عشق یعنی مرگ خاموش خنده ها ...
25 خرداد 1392

این روز های من

سلام به همه خواهرها وخاله جونهای آتنا جون که خیلی لطف دارن ومن رو همیشه شرمنده خودشون می کنند  باز هم از این همه توجه شما سپاس گذارم  آتنا همونطوری و من هم دیگه نای هیچ چیزی رو ندارم انگار قرار نیست دیگه خوب بشه  2شب راهت تا صبح خوابید وفقط واسه شیر بیدارشد اما روز تا شب بهانه می گیره و گریه می  کنه  به دنبال گریه هاش سرفه و بعد هم بالا میاره  بخدا خیلی خسته شدم ودیگه کم آوردم به زور دارم خودم رو می کشم  چون غیر خودم کسی نیست از این کوچلو مواظبت کنه  خدا خودش رحم کنه به حالم  دوستهای عزیزم واسه من وآتنا دعا کنید  دعا کنید که دخترم خوب بشه مثل روزهای اولش  دلم واسه ش...
25 خرداد 1392

دیگه عمرم داره تموم می شه

خدایا چطوری صدات کنم که صدام رو بشنوی چرا آتنام دیگه خوب نمی شه چرا مثل قبلش نمی شه امروز 9 روز که شب تا صبح راه می برمش و اون گریه می کنه  دیگه غذا نمی خواد شیر نمی خوره  خدایا تا کی اشک بریزم دلت به حال روزم نمی سوزه مگه چه گناهی کردم                                         که حالا بچه ام داره زجر می کشه چرا دنیای شیرن من با دخترم داره خراب می شه  اسهال استفراغش که خوب نشده ریه هاش هم خراب شده وعفونت کرده  مامان قربونت بشم خوب شو بخدا دیگه نمی کشم  آتنا عسل مامان دیشب همه اش تا صبح بالا آوردی و سرفه ک...
20 خرداد 1392

بیماری آتنا جونم و جان دادن لحظه به لحظه من

سلام دخترم سلام آتنای من عشق و هستی من  مامان بی تو می میره مامان قربونت بشه زندگی دیگه بی تو برام معنی نداره  پس عشقم امیدم آتنا جونم بمون بمون برای مامان  بیماریت از یک اسهال استفراغ ساده شروع شد  همون روز بعد از ظهر روز شنبه با بابا بردیمت پیش دکتر لطفی  اما اون برات چندتا شربت نوشت ولی لحظه به لحظه حالت بدتر می شد  با دکتر لطفی تماس گرفتم گفت ببر بیمارستان ثامن من هم الان میام  بردیمت با بابا بیمارستان بعد از تشکیل پرونده  تورو بردن اتاق رگ گیری ومن رو بیرون کردن گریه امن نمی داد  با هر جیق کشیدن ومامان گفتنت بند ...
18 خرداد 1392

مسابقه

 بخاطر دوست گلم سعیده جون   ؛ممنونم عزیزم که منو دعوت کردی مسابقه : 1. بزرگترین ترس زندگی شما ؟ جدایی از آتنا جونم 2. اگر 24 ساعت نامریی می شدی، چی کار می کردی؟ از نامریی شدن خوشم نمی آد 3.  اگر غول چراغ جادو، توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 الی 12 حرفی شما را داشته باشد،‌     آن آرزو چیست ؟ زنده شدن مادرم وپدرم 4. از میان اسب، پلنگ، سگ، گربه و عقاب کدامیک رو دوست داری؟   اسب  5. کارتون مورد علاقه دوران کودکی؟  پینوکیو. رابین هود- هادی و هودا 6. در پختن چه غذایی تبحر ندارید؟  جوجه 7. اولین واکنش شما موق...
16 خرداد 1392

خدایا لطف عزیزانم رو از من دریغ نکن

سلام به همه دوستای عزیزم که تو لحظه لحظه برای دخترم دعا کردید                                    و گل من رو فراموش نکردید ازسعیده جون مامان الینا که با تماسهاش و پیامهاش به من لطف داشت و باعث صبرم بود زینب جون  مامان امیر عباس جون که با تماسهاش و پیامهاش به من لطف داشت                      و باعث صبرم بود واز شما دوستانی که برام کامنت گذاشتید حتما در اولین فرصت و بعد بهبودی کامل آتنا بهتون سر  می زنم برای دخترم دعا کنید خواهش می کنم سدیم 160 یعنی خونریزی ...
16 خرداد 1392