سیصد روز از روزگار خدا
سلام دلبر تناز مامان سلام هلوی شیرین مامان عزیزم حرف برای گفتن زیاد دارم اما نگفتنش بهتر از گفتن فقط از عمق وجودم ده ماهگیت رو بهت تبریک می گم مامان جون چیزی به یک سالگیت نمونده الهی عشقم 3000 ساله بشی عــــــــــــــــــاشـــــــــقتــــــــــــــــم ...
روز پدر
پارسال شادی عجیب وانتظاری بی پروا در وجودم موج میزد شادم از اینکه این انتظار تمام شد و تو که روشنی قلبمی تو آغوشمی اما من با غم نداشتن پدر هر لحظه آب می شم پارسال بابا کنارم بود و سنگین این غم کمتر بود اما بابا حالا مقابلم ایستاده وپشتم خالیه خالیه من دیگه غیر تو کسی رو تو دنیا ندارم می ترسم از اینکه یک روزی تو هم مرا به جرم عاشق بودنم ترک کنی این عکسها مال سال گذشته هستش ...
نویسنده :
مامان جون
3:24
مامان در بستر بیماری
قانونت چیست بگو من هم بدانم
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقت ميکرد چي گفت؟ گفت: اين جايي که دارم ميفرستمت مردمي داره که ميشکننت نکنه غصه بخوري من باهاتم تنهات نميذارم ...تو کوله بارت عشق ميذارم تا بگذري...قلب ميذارم تا جا بدي...اشک ميذارم تا همراهيت کنه... و مرگ ميذارم تا بدوني که برميگردي پيشم ...
نویسنده :
مامان جون
2:22
دلم گرفته بود
دلم شدید گرفته بود آمدم گپ از کسی خبری نیست فقط یکم با زینب جون حرف زدم و خوشحال شدم از اینکه یه کنجد 4 هفته ایی داره خدا رو هزار مرتب شکررررررررررررررررررر زینب جون مبارکت باشهههههههههههه ومامان الینا جون دلم برات تنگ شده دور برم این روزها پر غمممممممممممم نمدونم به کی بگمممممم من محتاج دعای همتون هستم بابای آتنا شرایط بدی داره وحالش خیلیییییییییییی بده از همتون می خوام برامون دعا کنید دارم دیوانه می شم نمدونم مجازات کدوم گناه ولی امیدوارم خدا همراه مون باشه ومارو تنها نذاره ...
نویسنده :
مامان جون
1:41







